در روزگاری که نهاد وکالت بیش از هر زمان دیگری نیازمند اتحاد و همصدایی است، متأسفانه اتحادیه سراسری کانونهای وکلا به جای آنکه محل همافزایی و هماهنگی باشد، دچار رکود در ارتباطات درونی و فاصلهای عمیق میان هیأت رئیسه و مدیران کانونها شده است.
این وضعیت نهفقط حاصل اختلاف دیدگاه، بلکه پیامد یک بیاعتمادی آشکار است؛ بیاعتمادیای که باعث شده است برخی اقدامات اتحادیه، از سوی مدیران کانونها بهمثابه دخالت در امور تلقی شود و در مقابل، بسیاری از کانونها نیز خود را متعهد به همکاری مؤثر با اتحادیه ندانند. چنین فضایی، روح جمعگرایانه این نهاد را تضعیف و کارکرد واقعی آن را از معنا تهی میکند.
نباید فراموش کرد که اتحادیه، تنها زمانی میتواند نماینده مؤثر جامعه وکالت در سطح ملی باشد که اولاً با مشروعیت و مقبولیت درونی مواجه باشد، و ثانیاً تصمیماتش بر پایه تفاهم جمعی و ارتباط مؤثر با کانونها اتخاذ شود. اگر نگاه یکجانبه یا رویکردهای اقتدارگرایانه جای تعامل سازنده را بگیرد، اتحادیه به نهادی منفعل، و کانونها به جزایری پراکنده تبدیل خواهند شد.
پیشنهاد میکنم هیأت رئیسه اتحادیه و مدیران کانونها، به جای تداوم بیاعتمادی و سوءظن، مسیر گفتوگوی مستقیم و روشن را در پیش گیرند. شفافسازی حدود اختیارات، رعایت اصول همافزایی و احترام به استقلال طرف مقابل، میتواند نقطه آغاز بازسازی رابطهای باشد که امروز سخت به آن نیاز داریم.
امروز اگر برای ترمیم این شکاف گام برنداریم، فردا ممکن است دیگر فرصتی برای بازسازی باقی نمانده باشد.


بدون دیدگاه